جایی برای با هم بودن

نوشته های یک ذهن خسته

+ عشق یعنی...

عشق یعنی تو ندونی و اون دوستت داشته باشه.

عشق یعنی بدونی و باور نکنی و اون باز دوستت داشته باشه.

عشق یعنی برات بنویسه و تو باور نکنی.

عشق یعنی برات نگران بشه و تو تعجب کنی.

عشق یعنی حالت رو بدونه، اما باز بپرسه چطوری!

عشق یعنی این که با تمام صمیمیت باز به "تو" بگه "شما"!

عشق یعنی این که دلش برات تنگ بشه و بره وضو بگیره و سجاده رو باز کنه و شروع

کنه به گریه کردن فقط پیش خدا.

عشق یعنی وقتی دلش برات تنگ شد قرآن باز کنه و صورتش رو لای صفحات اون بذاره

و اونقدر گریه کنه که وقتی سرش رو بلند کرد ببینه نوشته " اِنّا فَتَحنا لَکَ فَتحآ مُبینا ".

عشق یعنی این که به خاطر تو روی تمام عقاید و اعتقاداتش پا بذاره و جاهایی حقیقت

رو کتمان کنه.

عشق یعنی این که از ترس از دست دادن تو ، پیش چشمای تو رو به آسمون به خاطر

خدا گریه کنه.

عشق یعنی غرورش رو بذاره زیر پاشو  بهت بگه دوستت دارم.

عشق یعنی این که بدونی داره باهات لج و لجبازی می کنه ، ولی تو باز باهاش

مهربونی کنی.

عشق یعنی این که بدونی داره قُرقُر می کنه و بهونه ی الکی میگیره، ولی تو باز

باهاش هم دلی کنی و لبخند بزنی.

عشق یعنی این که اون قدر از دستش عصبانی و ناراحتی که حد نداره، اما همین که

میبینیش همه چی از یادت میره.

عشق یعنی این که  وقتی کنارت میشینه احساس آرامشی رو بکنی که هیچ وقت

تجربش نکرده بودی.

عشق یعنی وقتی که با هم تنهایید، حتی شیطون هم مات احساس شما بشه و

دلش نیاد گناه رو وارد خلوت شما کنه.

عشق یعنی این که وقتی بهت ایراد می گیره و اوقات تلخی می کنه تو لبخند می زنی

و جای این که عیب و ایرادشو به روش بیاری، بهش بگی که خیلی دوستت دارم و اون

هم لبخند بزنه.

عشق یعنی این که دیگه محلّت نذاره و بگه دیگه دوستت ندارم و باهات سرد بشه و

هرچی حرف نادرسته بهت بگه، اما تو دوباره بهش فرصت بدی و حتی بیشتر از قبل

دوستش داشته باشی.چون می دونی از ته دلش نبوده!

عشق یعنی این که روز تولدت تنها باشی، اما روز تولدش تنهاش نذاری.

عشق یعنی این که اوضاع مالیت خرابه، اما بری یه حساب باز کنی تا بتونی کم کم

توش پول پس انداز کنی تا براش بهترین هدیه دنیا رو بگیری.

عشق یعنی این که وقتی بد قولی می کنه و دیر میاد پیشت، جای این که اخم و تَخم

کنی، به ساعتت نگاه کنی و بگی که چقدر امروز کم قراره ببینمت!!!

عشق یعنی این که خودت نیم ساعت دیر بری سر کلاس، ما اونو به مقصدش برسونی.

عشق یعنی این که وقتی غذا نداره، غذاتو بدی اون بخوره و دیگه احساس گرسنگی

نکنی و سیر بشی.

عشق یعنی این که دوست داشته باشی فقط کنار تو باشه، اما وقتی بهت میگه

می خوام با دوستام باشم، بهش بگی خوش بگذره عزیزم.

عشق یعنی کلی راهتو دور کنی و کلی تو ترافیک گیر کنی تا فقط چند لحظه بیشتر

کنارش باشی.

عشق یعنی وقتی حالش بد میشه و ناراحته بیشتر از اون غصه بخوری و وقتی شاد

هستش باهاش شادی کنی.

عشق یعنی این که به خاطر هم، با خودتون و دنیا در جنگ باشید و باز خسته از

تمام نبرد ها به هم بگید دوستت دارم...

عشق یعنی...

***

پ.ن 1: ببخشید که این پست طولانی شد!

از شما و بالاخص چشمانتون کمال عذرخواهی رو می کنم.نیشخند

پ.ن 2: امتحان ها هم که دیگه دارن شروع میشن.... التماس دعا داریم شدیـــــد!!!

***

سخنی با تو: تو هفته ای که گذشت من اوج مرام و محبت رو دیدم ازت!

واقعا شرمندم کردی! لبخندامیدوارم که لیاقتشو داشته باشم!


***

بعد نوشت: پدربزرگم از پیشمون رفت.... روز اربعین ....نگران

چند روز بود حالش دیگه کاملا بد شده بود و رفتیم شهرستان پیشش تا

این که دیروز صبح از این دنیا رهایی یافت.....گریه

نویسنده : جواد ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها:
comment بیا نظر بده() لینک


+ پیامبر دل من

 زیبایی روی یار من بیشتر از تصور بریدن دست به جای نارنج و ترنج است و تصور حضور

نورانی او بالاتر از تربیع و طلوع ماه.

گاهی به اذن نگاهش دریای دلم باز می شود و اشک با قدم هایی رقصان از میان امواج

ساکن دلم عبور می کند و ساحل امن پلک هایش، طوفانِ نا آرام دلم را چنان رام

می کند که خدا داند و بس....!

و چقدر نفس در هوای او را دوست دارم که دمِ من از بازدمش باشد و باز،دمش،

مسیحای روح بی جان من!

و او تنها حاکم ملک دل من است که با قالیچه ی بافته شده از رویا،در ذهن من پرواز

می کند و تمام وجود من زیر سلطه عشق اوست.

و از تنور داغ و سوزان سینه ام از صبر برای رسیدن او، رودها فوران می کند وقتی که

می آید و پُر می کند دل من را از خنکای حضورش که آغوشش کشتی نجات من است.

دنیا برای من آتشفشانی بود که حضور او گلستانش کرد.

و خاتم تمام حمّ و غم های من شد و رسولی برای آوردن آخرین کتاب که فقط نام عشق

در تمام صفحاتش حک شده بود.

و کعبه چیست جز حاصل تنهایی یوسف و معجزه ی موسی و عجز مردم از دم عیسی

و حکومت صالحانه ی سلیمان و سختی پردرد نوح و موحّد بودن ابراهیم و التیام بخش

محمد(ص)...

و او معصوم نیست و عصمت ندارد و او از قدّیسین نیست...

اما کعبه برای من جز معنای حضور در قلب من نیست...

***

پ.ن 1: دنیا کوچکتر از اونیه که من تو با هم توش جا بشیم...

پس بیا با هم یکی بشیم...

پ.ن 2: این هفته ماه کامل بود. بزرگ و طلایی. درست مثل تو توی آسمان دل من.

پ.ن 3: خدایا خودم می دونم که....!

خدایا خودت میدونی که...!

پس بیا این بار هم خدایی کن و با ما راه بیا...

***

سخنی با تو: قشنگ ترین حس دنیا اینه که کنار منی.

آرمشی که تو زندگیم دارم از حضور تو هستش.

این آرامشو هیچ وقت از من نگیر.

نویسنده : جواد ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
تگ ها:
comment بیا نظر بده() لینک


+ برای آبان، برای انار، برای باران

و نام باران چه قافیه اش نزدیک است به انتهای آبان!

و پاییز صندوقچه اسرار آبان!

و آبان مادر فرزندهای به زیبایی غروب های پاییز!

و پاییز حاصل فرمانروایی خورشید است بر بروج "میزان" و "عقرب" و "قوس".

و از مهر و آبان و آذر گذر کردن چه دردناک می شود و خورشید انگار قنداق در ابرهای

غمناک می شود و باغ دل میوه های بهشتیش در پاییز می رسد و از پشت دانه های

انار ، آسمان پاییز چه پر اشک برای سیب و گناهان من گریه می کند!

و دعا و آرزو و ای کاش در مقابل توبه های پاک پاییز در برابر ایزد باران می بارد که مبادا

باران از پاییز قطع شود و آبان تمام شود و انار دیگر نباشد.

و می آید یاد دوزخ و نار و دنیای بی یار و آرزوی دیدار و رفتن پاییز با یک دنیا حسرتِ

غم انگیز.

و یکی از فرزندان آبان زیر گریه های باران برای تو می نویسد ، برای تو از باغ های

بهشتِ خیالِ با تو انار پاییزی میچیند و از دوزخ دنیا به عشق تو می گذرد و در خیالش

با تو قرار وفا می گذارد که تو به رنگ باران و او به رنگ کویر، و تو به حکم آبانی و او به

تبعید بیابان.

پس تو که به طراوت بارانی در بیابان من آبان شو که در ترک های خاک جانم دانه ی

انار منتظر جوانه زدن است.

و آبان ایزد نگهبان آب است و بیابان کافر شد!

و من هنوز به تو مومنم....

***

پ.ن 1: چه آبان زیبایی شده....آبان برفی...

چه خوش گفت اخوان مهربان که هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

پ.ن 2:روزگار می گذرد و سرما گدا کُش ِ

پ.ن 3: امان از نیم ترم که نیمی از ما را بدخت می کند...

خدا از باعث و بانیش نگذره!

***

سختی با تو : از این عادت با تو بودن بین لحظه لحظه ام کنارت خوشه...

همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه.

نویسنده : جواد ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠
تگ ها:
comment بیا نظر بده() لینک


+ منم حال تو رو دارم....

منم حال تو رو دارم ... تو این روزا که میدونی منم مثل خودت تنهام ..

منم خستم از این دوری ... منم با این همه رفتن نمیدونم چرا اینجام ؟

نمیدونم کجا رفتی  ... کجا رویاتو گم کردم که این شد حال و روز من ؟

کدوم فردا رو میدیدی ... که تقدیر من این غربت شد و تقدیر تو رفتن ...

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم ..

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم ...

تو این خونه به یاد تو دارم سر میکنم با حس تنهایی ...

نمیدونم تمام شب چرا حس میکنم هر لحظه اینجایی ؟

تو چی میدونی از حالم از این حالی که من با فکر تو دارم ...

از این بغضی که یک عمره عذابش رو روی دوشت نمیذارم ...

تو که رفتی زیر هجوم خاطره هر شب بی تو شکستم

مثل قلبم پای همین خاطره من یک عمره نشستم

 

وای که چقدر این آهنگ "حس تنهایی" پارسا رو دوست دارم...

مدت زیادیه که دیگه نمی تونم چیزی بنویسم...

انگار قفل شدم،از همه لحاظ قفل شدم!

واقعا خستم...

اَه... یعنی میشه دوباره همه چیز عادی بشه...

طاقت شرایط سخت و غم و غصه رو دارم، چون عادت کردم، اما اعصابشو ندارم

و این اعصاب و حوصله با انسان چه کارا نمی کنه....

خدایا کمکم کن عصبی نشم...

نویسنده : جواد ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠
تگ ها:
comment بیا نظر بده() لینک


+ بی قرار تر از دل من

بی قرار تر از دل من از برای تو انگار خدا نیافریده است و چشم پرگناه من به پاکی نگاه تو

ندیده است! و این تاپ تاپ غریب دلم من را می ترساند که حس می کنم قلبم از برای

من نیست و نبض های رگ های من از جریان محبت تو خون می گیرند و من می ترسم

که مطمئن می شوم این تپش از برای عشق توست.

و مرگ در برابر من با رقص و پایکوبی دیوانه وارانه ای می چرخد که آخر، آتش تند عشق

توست که شَرر فشان این مرگ پر از ترس از نبودن تو را این گونه به درون می می کشد

که من را با این افکار بکشد.

آتش عشق تا هرگز خاموش نمی شود؛ که عشق آتش زیر خاکستر است که یک دم

از یک نفس از عمق یک سینه ی پر هُرم از یاد ایزد است!

و یک جرقه از چشمان توست که این آتش ابدی و سوزاننده تر از شعله های دوزخ وار،

نعره کشان به جانم می اندازد که شاید عشق ، یک جهنم ِ شیرین برای فرهاد است.

و من برای فرار از این جهنم، هرگز "توبه" نخواهم کرد! که توبه ای را ایزد می بخشاید که

از سر خوف و پشیمانی باشد! اما من از گناهِ با تو بودن هرگز پشیمان نمی شوم و

نمی ترسم از داشتن تو! پس این جهنم تا ابد تا انتهای قیامت با من می ماند که خدا

خود می داند که یاد تو برای من چون یک بهشت است!

که بی قرار تر از دل من از برای تو انگار خدا نیافریده است که آرامش روح تو را جانم به

جان تو ، هیچ جای این جهانِ بی جان ندیده است.

نوشته شده در زمستان89 توسط. ...

***

پ.ن 1: ماه رمضون خوش میگذره دوستان عزیز؟ با 16 ساعت تشنگی چه می کنید؟

پ.ن 2: چه قدر بده دوری از اونچه که می خوای کنارت باشه!خنثی

پ.ن 3: امسال تابستون دنیای اینترنت واقعا خالیه! منظورم دوستان هستن که نیستن

یا دوست ندارن دیده بشن! این وبلاگم که دیگه خیلی ها فراموش کردن. دلیلشم

نمی دونم چیه واقعا!

***

سخنی با تو: بی قرار تر از دل من از برای تو انگار خدا نیافریده استقلب

نویسنده : جواد ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها:
comment بیا نظر بده() لینک


+ متولد می شوم....

امروز 30 تیر ماه هستش و در این روز، یک سال دیگه به توشه عمرم اضافه شد.

واقعا عمر آدمی چه زود می گذره...

همین پارسال بود که می گفتم می خوام دهه سوم زندگیم برام پر از موفقیت باشه

و باید تمام تلاشمو بکنم که به چیز هایی که تو زندگیم می خوام برسم.

اما باز هم غفلت تو مواردی دیده شد...

درسته شاید پیشرفت زیادی نکرده باشم، اما حداقل تو یک زمینه که می تونه

مهم ترینشم باشه، به چیز بزرگی دست پیدا کردم که اگه بتونم خوب حفظش کنم،

مطمئنا می تونم آینده خوبی رو داشته باشم.

21 سال از زندگیم گذشته.... باید تو این 365 روز جدید، همتم رو چند برابر کنم تا

به چیز هایی که مد نظرم هستن برسم.

امیدوارم که خدا کمکم کنه و بتونم تمام تلاشمو بکنم.

***

پ.ن 1: ممنون از دوستانی که به یادم بودن و بهم تبریک گفتن.

امسال درسته سایت 4tmu دیگه از شور و حال افتاده و اونجا خبری نبود، اما بچه ها

تو فیسبوک جمعشون جمع بود و منو شرمنده خودشون کردن.

پ.ن 2: امسال هم مثل سال های قبل نشد که تولدم رو در کنار کسانی که دوست

دارم کنارشون جشن بگیرم، باشم. انشاالله سال های آتی....

پ.ن 3: امشب عـــروســیه..... عروسی دو تا از بهترین دوستام.....

عروسی محمد علی و فاطمه.....هورا

واقعا خوشحالم که تو روز تولدم عروسیشونه.....

براشون آرزوی بهترین ها رو دارم و امیدوارم که زندگی خوبی رو آغاز کنن....

پیش به سوی عروسی.....هورا

***

سخنی با تو: درسته روز تولد کنارم نیستی، اما توی قلبم که هستی....

تولدم رو با تو توی قلبم جشن می گیرم....قلب

نویسنده : جواد ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٠
تگ ها:
comment بیا نظر بده() لینک


+ دوستت دارم....

دوستت دارم! می دانم که ساده است، من به همین سادگی دوستت دارم.

دوستت دارم، چند حرف بیشتر ندارد، من بیشتر از این حرف ها دوستت دارم.

دوستت دارم، یک فعل بیشتر ندارد، من با تمام فاعلیتم دوستت دارم.

دوستت دارم، جمله ای پر مهر است، من با تمام سنگ دلی ام دوستت دارم.

دوستت دارم، یک حس گرم است، من با این دستان سردم دوستت دارم.

دوستت دارم، پر از حس نیاز است، من بی نیاز دوستت دارم.

دوستت دارم، لبانی تازه مست می خواهد، من بی شراب و پیاله دوستت دارم.

دوستت دارم، از دیدار ها می اید، من با چشمانی نابینا دوستت دارم.

دوستت دارم، از شنیدن به فهم میرسد، من ناشنوا دوستت دارم.

دوستت دارم، از گرفتن هُرم دست ها می اید، من بدون دست دوستت دارم.

دوستت دارم، از با هم راه رفتن می رسد، من روی صندلی چرخ دار دوستت دارم.

دوستت دارم، از لبخند ها دیده میشود، من با اشک ها دوستت دارم.

دوستت دارم، زیر باران زیباست، من در کویر دوستت دارم.

دوستت دارم، با درخت و جنگل سبز و تازه است، من در زمستان دوستت دارم.

دوستت دارم، یه معامله نیست، من بدون جبران آن را دوست دارم.

دوستت دارم، عمیق تر از دوستت دارم است که آخـر من تو را عاشقانه دوست دارمقلب

***

پ.ن 1: این تابستون نتونستم یه دو روز درست و حسابی بخوابم، تا امروز همش

برای یه سری کلاسا میومدم دانشگاه. فکر کنم ماه رمضون بشه درست و حسابی

بعد سحر خوابیدنیشخند

پ.ن 2: دوشنبه روز خوبی بود. اتفاق جالبی افتاد. با این که کوتاه بود، اما مایه

دلگرمی شد. خدا کنه تو تابستون بازم از این اتفاقا بیفته برام.

***

سخنی با تو: در یک کلام! من هم دوستـــــت دارم!قلب

نویسنده : جواد ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠
تگ ها:
comment بیا نظر بده() لینک


+ متناقض نما!

برای تو بهترین حسرتم می نویسم، برای تو که نزدیک ترین دور منی!

برای تو بی رحم ترین مهربانم، برای تو که خجالتی ترین نرگس باغچه زیبای منی!

برای تو صبورترین عجله ام می نویسم، برای تو که مردترین بی وفای عالمی!

برای تو خندان ترین گریانم، برای تو که پر خرامان ترین راهور دنیایی!

برای تو آشناترین غریبه ام می نویسم، برای تو که خوش آهنگ ترین سکوتی!

برای تو خورشید شب نوازم، برای تو که آبی ترین آسمان ابری زمینی!

آری...ای تناقض زیبای زندگیم!

می نویسم برای تو که پر نفس ترین بی هوای این جایی!

که در هوس دیدار تو مانده ام، آخر تو کجایی.....؟!

* نوشته ای از یک دوست....

***

پ.ن 1: این سال تحصیلی از لحاظ درسی اصلا جالب نبود! اما از نظر غیر درسی

به چیزی توش رسیدم که ارزشش بیش از حده!چشمک بنابراین می خوام ناخوشی های

درسیم تو این سال رو از یاد ببرم. چون میشه با تجربه اوضاع این سال، سال بعد

جبرانش کرد.لبخند

پ.ن 2: اون دلتنگیه بود که می گفتم، نمودارش تازه می خواد صعودی بشه!

ببینم کی میرسه به ماکزیمم خودش!اوه

***

سخنی با تو: ای عاشقانه ترین شعر زمانه، ای مهربان ترین یار زمانه، ای ناب ترین عطر

زمانه، ای زیباترین رنگ سخاوت، به یادتم و دلتنگ!مژه

نویسنده : جواد ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠
تگ ها:
comment بیا نظر بده() لینک


← صفحه بعد